دشمنی تا چه حد؟!!

یکی از راه‌های شناخت وقاحت دشمنان داخلی اسلام، خواندن تاریخ آنان است! من از نوشتن این مطلب احساس خجالت دارم اما برای شناخت یادگاری‌ ابوبکر، عُمر و عثمان یعنی معاویه ملعون، این قضیه را می‌نویسم؛ معاویه که غیرشیعه او را دایی مسلمانان لقب داده‌اند (که ان شاءالله همگی با این دایی خود محشور شوند) تا توانسته بود اهل بیت علیهم السلام را در محدوده‌ی حکومت خود ترور شخصیتی نموده بود که نوشته زیر یکی از ثمرات فعالیت‌های او است؛

مدائنی گوید: مردی برایم نقل کرد که در شام بودم و از کسی نمی‌شنیدم که دیگری را علی و حسن و حسین صدا کند بلکه هر که بود نامش معاویه و یزید و ولید و هشام بود، تا روزی گذرم به مردی افتاد و آب خواستم فرزندانش را علی و حسن و حسین صدا کرد، گفتم: مردم با این نام‌ها نامگذاری نمی‌کنند چطور شده فرزندانت را به این نام‌ها نامیدی؟

گفت: من فرزندانم را به این نام‌ها نامیده‌ام که اگر به‌آنها فحش دادم در واقع به دشمنان خدا فحش داده باشم*. (نعوذ بالله)

(لعنت خدا بر دشمنان اهل بیت علیهم السلام)

__________________

*-شرح نهج البلاغه ج 7 ص 159.

برگرفته از: قصه های اسلامی و نکته های تاریخی - عمران علیزاده- ص84

  • ۶ | ۰
  • بازدید [۴۰۵]
  • نظرات [ ۲۱ ]
    • سه شنبه ۵ بهمن ۹۵

    عمر طولانی مُحال نیست

    نمی‌دونم چرا این‌همه واسه بعضی از دوستان سخته که قبول کنند امام زمان عجل الله فرجه‌الشریف عمری طولانی دارند! یه نمونه از عمرهای طولانی حضرت نوح علیه‌السلام است که با خواندن حدیث‌زیر هم به کمی فرصت دنیا پی می‌بریم و هم به میزان عمر حضرت نوح علیه‌السلام. آخه درسته عمر طولانی غیرعادیه اما یه امر مُحال نیست که نتونیم قبولش کنیم!

    امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت نوح دو هزار و سیصد سال در دنیا عمر کرد: هشتصد و پنجاه سال قبل از پیامبری و نهصد و پنجاه سال بعد از بعثت که در میان قوم خود مشغول دعوت و تبلیغ بود ، و پانصد سال بعد از آنکه کشتی بیرون شد و آب‌ها خشک گردید و شهرها ساخت و فرزندان خود را در شهرها سکونت داد .

    یک روز در آفتاب نشسته بود که ملک الموت نزد او آمد و گفت: السلام علیک.

    نوح جواب سلام را داد و پرسید: برای چه آمده ای ای ملک الموت!؟ گفت: برای قبض روح تو، فرمود: اجازه بده از جلوی آفتاب به سایه بروم، چون به سایه رفت، فرمود: ای ملک الموت! تمام عمری که کرده‌ام مانند این منتقل شدن از آفتاب به سایه می‌باشد، ماموریت خود را انجام بده*

    _______________________

    * روضه کافی ص 284 تاءلیف ثقة الاسلام ابو جعفر محمد بن یعقوب کلینی متوفای سال 328 یا 329 هجری .

    برگرفته از: قصه های اسلامی و نکته های تاریخی - عمران علیزاده- ص 83

  • ۵ | ۰
  • بازدید [۳۲۰]
  • نظرات [ ۹ ]
    • دوشنبه ۴ بهمن ۹۵

    غسل جمعه در پنجشنبه

    برخی دوستان، پنجشنبه‌ها غسل می‌کردند و می‌گفتند: فردا(جمعه) حال حمام رفتن نداریم و از نظر مراجع تقلید میشه پنجشنبه به‌جای جمعه، غسل جمعه رو انجام بدیم!

    اما این به خاطر عدم دقت کافی هنگام خواندن مسأله شرعی است؛ من مسأله را می‌نویسم و شما به قسمت آبی رنگ دقت بفرمایید؛

    غسلهای‌ مستحب‌ ‌در‌ شرع‌ مقدس‌ اسلام‌ بسیار ‌است‌ و ‌از‌ ‌آن‌ جمله‌ ‌است‌: غسل‌ جمعه‌، و وقت‌ ‌آن‌ ‌از‌ اذان‌ صبح‌ ‌است‌ تا ظهر و بهتر ‌است‌ نزدیک‌ ظهر ‌به‌ جا آورده‌ شود و اگر تا ظهر انجام‌ ندهد بهتر ‌است‌ ‌که‌ بدون‌ نیّت‌ ادا و قضا تا عصر  جمعه‌ ‌به‌ جا آورد  و اگر ‌در‌ روز جمعه‌ غسل‌ نکند مستحب‌ّ ‌است‌ ‌از‌ صبح‌ شنبه‌ تا غروب‌، قضای‌ ‌آن‌ ‌را‌ ‌به‌ جا آورد. و کسی‌ ‌که‌ می‌ترسد ‌در‌ روز جمعه‌ آب‌ پیدا نکند می‌تواند روز پنجشنبه‌ غسل‌ ‌را‌ انجام‌ دهد....

    ___________

    توضیح المسائل مراجع مطابق با فتاوای سیزده نفر از مراجع معظم تقلید - محمدحسن بنی هاشمی خمینی- ج1- ص356 (جهت مطاله بیشتر در مورد غسل های مستحب به همین آدرس مراجعه فرمایید)

  • ۲ | ۰
  • بازدید [۳۰۵]
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • يكشنبه ۳ بهمن ۹۵

    تیزهوشی خواجه نصیرالدین طوسی

    خواجه نصیرالدین طوسی از بزرگترین علمای شیعه بوده‌است.

    در بین علما کسانی بوده‌اند که دلشان نمی‌خواست او زنده باشد زیرا که ابهت علمی و عرفانی او مجالی برای دیگران قرار نداده بود که دو کلاس سواد خود را به رخ بکشند؛ یکی از علمای درباری که ظاهرا از زخم خورده‌های مناظرات خواجه نصیرالدین بود نقشه‌ای زیرکانه برای قتل او کشید؛

    در کتاب قصص العلماء نقل شده است:

    وقتی مادر هلاکوخان مغول از دنیا رفت عالمی از آخوندهای دربار روی رشک و حسد به هلاکوخان گفت:

    در قبر، نکیر و منکر از اعتقادات و اعمال سؤال می‌کنند و مادر شما بی‌سواد است و سررشته‌ای از جواب دادن ندارد. خوب است که خواجه نصیرالدّین طوسی را در قبر همراه او کنی که بجای مادرت جواب نکیر و منکر را بگوید!

    خواجه نصیر که حیله و ترفند آن عالم دربار را یافته بود فوراً به هلاکوخان گفت: ایشان راست می گوید: امّا سؤ ال نکیر و منکر برای همه است و از شما هم سؤ ال می شود. خوب است مرا برای قبر خود نگه دارید و این عالم را همراه مادر خود در قبر کنید تا به سؤالات جواب گوید! پس هلاکوخان مغول آن عالم را همراه مادر در قبر کرد!!!*(به نظر می‌رسد قتل آن شخص بلا مانع بوده است)

    مؤمن باید زیرک باشه. 

    *برگرفته از کتاب داستان هایی از علماء - محمد تقی صرفی پور- 75

  • ۲ | ۰
  • بازدید [۳۳۱]
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • شنبه ۲ بهمن ۹۵