احضار روح واقعیت دارد اما خطرات شدیدی شخص را تهدید خواهد کرد پس حتی فکر رفتن به سوی این اعمال را نکنید که احتمال از دست رفتن دنیا و آخرت را برایتان در پی دارد؛ در ادامه متن دقت کنید فردی مثل علامه الهی که ما و امثال ما به گرد پای ایشان در علم و تقوا نمی‌رسیم، دست به چنین کاری نمی‌زدند اما شاگرد ایشان این کار را انجام می‌داد؛

علامه سید محمد حسین طباطبایی(صاحب تفسیر المیزان) برادری عالمی داشتند به نام سید محمد حسن الهی که در تبریز بودند اما ناشناس ماندند؛ علامه به قدری برادر خود را دوست داشت که بعد از مرگ وی از شدت ناراحتی دچار بیماری قلبی گردید؛ این دو برادر از شاگردان سید علی قاضی رَحِمَهُ الله بودند.

علامه طباطبایی نقل می‌کند: که  برادر من در تبریز شاگردی داشت که به او درس فلسفه می‌گفت  و آن شاگرد إحضار ارواح می‌نمود و برادر من توسّط آن شاگرد با بسیاری از ارواح تماس پیدا می‌کرد.

شاگرد، قبل از آنکه با برادر من ربطی داشته باشد میل کرده بود فلسفه بخواند، و برای این منظور روح أرسطو را احضار نموده و از او تقاضا کرده بود به او فلسفه درس بدهد.

ارسطو در جواب گفته بود: کتاب «أسفار» ملاّ صدرا را بگیر و برو نزد آقای حاج سیّد محمّد حسن إلهی بخوان

این شاگرد یک کتاب «أسفار» خریده و آمد نزد ایشان و پیغام ارسطو را که در حدود سه هزار سال پیش از این زندگی میکرده است به برادرم رساند.

ایشان در جواب می‌فرماید: من حاضرم به تو فلسفه درس بدهم،  اشکالی ندارد.

روزها شاگرد بخدمت ایشان می‌آمد و درس می‌خواند؛ و آن مرحوم می‌فرمود: ما بوسیله این شاگرد با بسیاری از ارواح ارتباط برقرار می‌کردیم و سؤالاتی می‌نمودیم  و بعضی از سؤالات مشکل فلسفه را از خود مؤلّفین آنها می‌پرسیدیم.  مثلاً مشکلاتی که در عبارات أفلاطون حکیم داشتیم از خود او می‌پرسیدیم  و مشکلات «أسفار» را از ملاّ صدرا سؤال میکردیم.

یک‌بار که با أفلاطون تماس گرفته بودند، افلاطون گفته بود: شما قدر و قیمت خود را بدانید که در روی زمین لا إلَه إلاّ اللَه می‌توانید بگوئید؛ ما در زمانی بودیم که بت‌پرستی و وثنیّت آنقدر غلبه کرده بود که یک لا إلَه إلاّ اللَه نمی‌توانستیم بر زبان جاری کنیم.

روح بسیاری از علما را حاضر کرده بود و مسائل عجیب و مشکلی از آنها سؤال کرده بود بطوری‌که اصلاً خود آن شاگرد از آن موضوعات خبری نداشت

خود آن شاگرد که فعلاً شاگرد مکتب فلسفه است  مسائل سختی را که آقای إلهی از زبان شاگرد با معلّمین این فنّ از ارواح سؤال می‌کرد و جواب می‌گرفت نمی‌فهمید و قوّة ادراک نداشت  ولی آقای إلهی کاملاً می‌فهمید که آنها در زبان شاگرد چه می‌گویند.

می‌فرمود: ما روح بسیاری از علما را حاضر کردیم و سؤالاتی نمودیم مگر روح دو نفر را که نتوانستیم احضار کنیم  یکی روح مرحوم سیّد ابن طاووس و دیگری روح مرحوم سیّد مهدی بحرالعلوم رضوانُ اللهِ علیهما؛ این دو نفر گفته بودند: ما وقف خدمت حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام هستیم  و ابداً مجالی برای پائین آمدن نداریم.

حضرت علاّمة طباطبائی مدّ ظلُّه فرمودند: از عجائب و غرائب این بود که وقتی  یک نامه از تبریز از ناحیه برادر ما به قم آمد، و در آن، برادر ما نوشته بود که این شاگرد روح پدر ما را احضار کرده و سؤالاتی نموده‌ایم و جواب‌هائی داده‌اند، و در ضمن گویا از شما گله داشته‌اند که در ثواب این تفسیری که نوشته‌اید، ایشان را شریک نکرده‌اید.

ایشان می‌فرمودند: آن شاگرد أبداً مرا نمی‌شناخت و از تفسیر ما اطّلاعی نداشت  و برادر ما هم نامی از من در نزد او نبرده بود؛ و این‌که من در ثواب تفسیر پدرم را شریک نکرده‌ام  غیر از من و خدا کسی نمی‌دانست  حتّی برادر ما هم بی‌اطّلاع بود، چون از امور راجعه به قلب و نیّت من بود.

و این‌که من در ثواب آن پدرم را شریک نکرده بودم  نه از جهت آن بود که می‌خواستم إمساک(حودداری) کنم بلکه آخر، کارهای ما چه ارزشی دارد که حالا پدرم را در آن سهیم کنم  من قابلیّتی برای خدمت خودم نمی‌دیدم نامه‌ی برادر که به من رسید، بسیار منفعل و شرمنده شدم  گفتم  خدایا! اگر این تفسیر ما در نزد تو مورد قبول است و ثوابی دارد، من ثواب آن‌را به روح پدرم و مادرم هدیّه نمودم  هنوز این مطلب را در پاسخ نامه برادر به تبریز نفرستاده بودم که بعد از چند روز نامه‌ای از برادرم آمد که ما این‌بار با پدر صحبت کردیم خوشحال بود و گفت  خدا عمرش بدهد، تأییدش کند؛ سیّد محمّد حسین هدیّه ما را فرستاد.

_______________

نقل شده از کتاب معاد شناسی – علامه طهرانی رَحِمَهُ الله (شاگرد علامه طباطبایی)- ج 1، ص 152 الی 155